اشعار منیره حسین پوری
سوختن را
بگذار برای بعد
این جا فقط از تو
آواز خوش می خواهند
651
0
5
به فلسطین
دنیا کاش به عقب برمی گشت
گلوله به لوله ی تفنگ
و زیتون به شاخه ی مجروح
آنگاه دیگر هیچ مادری
به آغوش خالی خویش
شیر نمی داد
1105
0
4.75
می شمارم
شمع های سوخته ی روی کیک را
تا یادم بیاید چند ساله ام
تا یادم بیاید
چه لحظه های روشنی را
به سادگی فوت کرده ام
1010
0
تعجب می کنیم
شعبده بازها
این روزها
از کلاهشان
آدم در می آورند
1215
0
5
عصایش را بر نیل زد
حسین
تنها هفتاد و دو نفر
عبور کردند
1314
0
5
آن قدر قایم باشک بازی کردیم
که تو گم شدی
حالا به تمام بازی های دنیا مشکوکم
و به خودم
که همیشه چشم می گذاشتم
تا نبینمت
980
0
5
سقف چکه می کرد
پدر عرق می ریخت
من دختر بودم
سقف چکه می کرد
پدرنبود
من مرد شده بودم
928
0
5